نکند این بهار را هم بمانیم بی گل نرگس ...
به امید آن نوبهاران ... نوروز مبارک
سلام
مدتهاست که سری به وبلاگم نزدم منو ببخشید که جواب نظرات دوستای خوبم رو هم ندادم. یه مدت مشغول درس خوندن بودم و بعد از کنکور هم مشغول شب عید و بعد هم خود عیدو خلاصه در یک کلام... غفلت آره زهر شیرین غفلت! تو این مدت کاملا حس کردم که شیطان عجب دشمن سرسختیه که نمی خواد حتی به امام زمانمون فکر کنیم...
در خراب غفلت آبادیم ما در خزان زندگی ، شادیم ما
از بهاران ، غافلیم و دلخوشیم همچنان بی حاصلیم و دلخوشیم
حس عجیبی دارم نمی دانم چرا پس از مدتها درست همین امروز که سالروز امامت اوست دوباره دلم هوای نوشتن کرده شاید هم خودش منو صدا کرده ! من به فکر او نیستم اما او که دست مرا رها نمی کنه چون خودم ازش خواستم خودمو به او سپردم خودم به او گفتم دستمو بگیره و حتی اگه من خواستم رهاش کنم او نذاره او که مثل من فراموشکار نیست او امانتدار خوبیه ، از پدر به ما نزدیکتره ، مثل پدری که دائما از فرزندانش مراقبت می کنه ، مواظب ماست و ما را فراموش نمی کنه. خدا او را پناه ما قرار داده ، فرزندی که بد کرده دوباره به خانه برمی گرده کنار در می نشینه دست مقابل صورت می گیره و تمنای بخشش داره. آغوش پدر بازه و نگاهش مهری شیرین در پس داره فرزندشو می بخشه و پناهش می ده.
ماهم مثل آن فرزندانیم که روح و روان خود را آلوده کرده ایم و در منجلاب گناه غوطه وریم. با این کوله بار سنگین در خانه حضرت را می زنیم به او پناه می بریم او را شفیع قرار می دهیم و از محضرش کمک می خوایم.
دلسوزی امام زمان عج و رسیدگی آن حضرت به امت خویش و محبتش به دوستداران در چنان اوجی است که محبت پدر و مادر ، جلوه ای کوچک از آن است.
مهربانی او به وسعت هستی است...
رحمت او به ژرفای همه قلبهاست...
عشق او جلوه ای دارد مادرانه و ساحتی دارد پدرانه...
اینک از خود می پرسم : آیا سزاوار است با پدر مهربان خود رفتاری کنم که دلش آزرده شود؟ آنهم در برابر این همه محبت؟
باید کمی به خود آمد ... امروز هم می تواند نخستین روز بیداری و هوشیاری باشد.
باید داروی تلخ هشدار را به زهر شیرین غفلت ترجیح داد.
باید هر لحظه خود را به او سپرد که تنها پناهگاه و دژ مطمئن در برابر شیطان است و به خوبی ما را از این فتنه ها در امان می دارد.
بیائید در روزهایی که آغاز سال نوست از خدا بخواهیم که منجیمان را بزودی برساند چون بهترین حال، زندگی در کنار او و چشم دوختن در چشمان اوست...
یا رب برسان بهار انسانها را
آن روح دمیده در تن و جانها را
آن بدر تمام را در این شام سیاه
آن کشتی نوح بین طوفانها را
