تبليغاتX
دلتنگیهای انتظار - خوشبختی...
سلام دوستای خوبم...

 از نظرای زیباتون ممنونم .

قرار بود که یه قدم تازه برداریم ... نمی دونم امتحان کردین؟! حلوای تنتنانی رو خوردین؟!!! خوب چطور بود؟

 دشوارترین قدم همون قدم اوله!!!اولش دلشوره و هیجان و بعدش آرامش...

حالا اگه قدم اولو برداشتی نوبت قدمای بعدی که بعداٌ در موردش حرف می زنیم...

قبلاٌ هروقت به جمکران می رفتم از روز قبل شروع به نوشتن یه نامه بلند بالا میکردم و اینقدر حرفهای دلم زیاد بود که هر چی می نوشتم تموم نمی شد تا این نامه رو توی چاه جمکران بندازم !!! 

خوب عالم بچگی بود دیگه... منو بگو که فکر میکردم فقط نامه منو امام زمان (عج) در چاه می خونه!! بعد بزرگتر که شدم فهمیدم ای بابا ! من چقدر بی عقلی میکردم ... حالا دیگه می دونم هرجا که باشم براحتی می تونم باهاش حرف بزنم و حرف زدن چقدر آرامش بیشتری بهم می ده مخصوصاٌ از وقتی که فهمیدم او پدر زنده و مهربون ماست ..

بله او پدر تک تک ماهاست...! پدری مهربان .. قدرتمند و دلسوز.. پدری که همه فرزنداشو دوست داره ... اما ما این پدر خوبمون رو فراموش کردیم!!

 بهتر بگم گمش کردیم درست مثل یک بچه که پدر و مادرشو گم می کنه .. چقدر سرگردون میشه اصلاٌ نمیدونه چیکار کنه! نمی تونه تنهایی راهشو پیدا کنه ...

راستی.. راستی..  همه انسانها همینطورند ... انسانها به تنهایی نمی تونند راه درستو پیدا کنن.. همیشه به یه راهنما احتیاج دارند..اما نه هر راهنمایی! چون هرکس که نمی تونه راه درستو به ما نشون بده ... به خاطرهمینه که!!!

 خدای مهربان برای هدایت ما انسانها در مسیر درست در همه دورانها خودش یک راهنما فرستاده.. چون او خالق ماست و چه کسی از خالق به مخلوق خودش آگاه تره ؟ او می دونسته که ما بدون راهنما گم می شیم و خودمون هم نمی تونیم راه درست رو پیدا کنیم راهی که مارو به سعادتمندی برسونه همون چیزی که همه ماها تو تمام زندگیمون دنبالشیم. به هر کاری دست می زنیم که خوشبخت بشیم...

اما ای کاش یه کمی به حرف امین خدا گوش می کردیم تا حالا راه خوشبختی رو گم نکنیم و اینطوری به چه کنم چه کنم نیفتیم!!  

بعداٌ بهتون میگم که چیرو فراموش کردیم!!!

+ نوشته شده توسط یک منتظر در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 21:31 |